فوریه 27, 2010
حسین رضازاده دوپینگی ِسیاسی
از حدود یک ماه پیش، پس از اعلام فدراسیون وزنه برداری مبنی بر مثبت بودن نمونه B آزمایش سعید علی حسینی، پدیده جدید وزنه برداری ایران و جهان، و بدنبال آن افشاگری های حیرت آور این قهرمان جوان و پدرش، عزیز علی حسینی، و زیر سوال بردن شرافت ورزشی حسین رضازاده و ادعای جایگزینی نمونه آزمایش او با مربی آن زمان تیم یعنی ایوانف بلغاری؛ قصد داشتم مطلبی در همین مورد و نیز چگونگی تحقق آرزوی دیرینه قهرمان سال های اخیر وزنه برداری کشورمان و دستیابی اش به پست سرپرستی فدراسیون؛ بنویسم. این امر به دلایلی میسر نگردید تا اینکه روز پنج شنبه، ششم اسفند ماه، در خبرها آمد که سعید علی حسینی در آستانه محرومیت ابدی از وزنه برداری قرار دارد؛ لذا مطلب زیر را که به بهترین شکل ممکن به مراتب ترقی حسین رضازاده پرداخته است و در همشهری خانواده نیمه دوم بهمن ماه به قلم خانم «اکرم محمدی» با عنوان «دوستش داشته باشیم؟»، به چاپ رسیده بود را تنها با حذف یک جمله، عینا ذکر می کنم با تاکید بر این نکته مهم که نویسنده به حواشی فعالیت های سیاسی اخیر این قهرمان نامی کشورمان نمی توانسته بپردازد.
حسین رضازاده تا همین دیروز بزرگ بود؛ دیروزی که روی سکوهای جهانی می رفت و با گرفتن مدال های طلا آبروی ورزش ایران را می خرید. با یا ابوالفضلی که می گفت، با خنده های کودکانه و حتی مدل حرف زدنش در دل همه خودش را جا کرده بود. همه می خواستند مثل او باشند؛ چه جوان هایی که کنار دست او وزنه می زدند و چه پسر بچه هایی که فقط بلد بودند ادای رضازاده بودن را دربیاورند. شب هایی هم که مسابقه داشت همه بیدار می ماندند تا برای قهرمان شان، دعا کنند. مادرها همه مادرش می شدند و پدرها پدرش. در اردوی تیم ملی هم بزرگ همه بود. هر ورزشکاری که می دیدش حداقل کاری که می کرد، با او عکس یادگاری می انداخت… اما چه شد که همه اینها یکباره به پایان رسید و رضازاده، رضازاده محبوب سابق نماند.
هنوز فراموش نشده روزهایی که ایران آشفته از شکست های پی در پی بود و رضازاده ناجی می شد. المپیک آتن، بازی های آسیایی دوحه و … طلای رضازاده بود که آرامش را به کاروان ورزشی ایران می آورد.
روزهای بد رضازاده از شبی آغاز شد که قرار بود هادی ساعی به عنوان مرد سال ورزش ایران معرفی شود. او از این انتخاب دلخور شده بود و مسئولان هم برای به دست آوردن دل قهرمان شان بازوبند پهلوانی به دستش بستند. شاید اگر همان شب او قبول می کرد نفر دوم است و مسئولان ورزش و صدا و سیما هم از قهر و غیبت احتمالی او در مراسم نمی ترسیدند، رضازاده هم مثل همه قهرمانان حالا جایگاه ویژه اش را داشت. یکه تازی های رضازاده ادامه داشت؛ روزهایی که او بالاتر از رئیس فدراسیون بود، به جای همه تصمیم می گرفت و هر وقت و هرجا که تشخیص می داد تمرین می کرد بدون اینکه کسی جرات ایراد گرفتن داشته باشد. کم کم او با تشخیص خودش در مسابقات شرکت می کرد، تا جایی که حتی از حضور در مسابقات جهانی هم خودداری می کرد. بعضی از کارهای او نتیجه جایگاهی بود که ورزش ایران ناخواسته به او داده بود. در شرایطی که مدال آوران ورزش ایران به چند چهره خاص محدود شده بودند و رضازاده لقب قوی ترین مرد جهان را داشت، طبیعی بود که امتیازات خاصی به او داده شود. در این میان فدراسیون جهانی هم در نقش حامی اصلی رضازاده ظاهر شده بود، در حالی که وزنه برداری به یکی از کم تماشاگرترین ورزش ها تبدیل شده بود، رضازاده با داشتن طرفدار توانسته بود سالن مسابقات را از تماشگران پر کند. به خاطر علاقه زیاد تاماش آیان ـ رئیس فدراسیون جهانی ـ به رضازاده بود که وقتی دوپینگ 9 وزنه بردار ایرانی مثبت اعلام شد و ایران از حضور در همه مسابقات محروم شد، او بدون هیچ محدودیتی در مسابقات شرکت کرد. به همین دلیل همه با این شبهه روبه رو شده بودند که رضازاده هم یکی از دوپینگی ها بوده ولی با امتیازی که برای او قائل شده اند، از فهرست محرومان حذف شده است. شبهه دوپینگ او همیشه وجود داشته است. سالی که او به دلیل مصدومیت در مسابقات قهرمانی جهان شرکت نکرد، شایعه شد که دوپینگ کرده بود و البته هنوز هم هستند کسانی که با اطمینان، مثبت بودن دوپینگ او را تایید می کنند. چند روز پیش هم یکی از پیشکسوتان این سوال را مطرح کرده بود که مگر می شود یک انسان معمولی بدون استفاده از مواد نیروزا بتواند در یک ضرب210 کیلو وزنه بزند که رکورد رضازاده در یک ضرت 213کیلو بوده است؟
کناره گیری او از بازی های المپیک پکن و خداحافظی اش هم با سوالات زیادی روبه رو بود. اولین چیزی که مطرح شده بود، این بود که آن همه بیماری که یکشبه برای رضازاده برمی شمردند چطور یکدفعه به سراغ او آمده است. کسی که در اردوی تیم ملی قرار دارد و قرار است یکی از باارزش ترین مدال ها را بگیرد، به طور حتم حداقل سه ماه یکبار باید به پزشک مراجعه کند. کناره گیری او یک هفته قبل از آغاز بازی ها هم بحث برانگیز بود. این بار دیگر دوپینگ در بین نبود؛ گفته می شد رضازاده تمرین نکرده و آمادگی برای حضور در مسابقات ندارد.
گذشتن از رضازاده ای که نفر اول ورزش ایران در چند سال اخیر بوده، کار ساده ای نبود. در شرایطی که تیم ملی سرمربی مطرحی نداشت، همه کارهای فنی تیم های ملی به رضازاده سپرده شد و این راهی برای دلجویی از قهرمانی بود که نباید فراموش می شد. رضازاده پیش از این هیچ جا مربیگری نکرده بود و عجیب بود که چطور می تواند به وزنه برداران دیگر آموزش دهد. توضیح او و کسانی که این پست را برایش در نظر گرفته بودند، این بود که تجربه یک قهرمان بین المللی بیشتر از همه مربیان است.
اصغر رواسی ـ کارشناس منتقد و از پیشکسوتان وزنه برداری ـ مثال خوبی برای این انتخاب زده بود، «مثل این است که کسی را که تازه از دانشگاه فارغ التحصیل شده برای استادی دانشجویان مقطع کارشناسی انتخاب کنیم». هیچیک از انتقادات موثر نبود. رضازاده به دلیل زحماتی که برای ورزش ایران کشیده بود باید پاداش می گرفت و مدیریت تیم های ملی کمترین چیزی بود که می شد به او داد؛ به کسی که نه مدرک مربیگری عالیه داشت و نه سابقه مربیگری.
انتظار زیادی نبود تا مسئولان ورزش نتیجه اشتباهی را که انجام داده بودند، ببینند. دوپینگ وزنه برداری یکی پس از دیگری مساله ای نبود که به راحتی از آن گذشت. دوپینگ سه وزنه بردار او علنی شده بود و گفته می شد که تعداد دوپینگی ها بیش از اینهاست. قانون فدراسیون جهانی با محرومیت وزنه بردار دویپینگی، مربی او را هم برای دو سال محروم می کند. چند سال پیش زمانی هم که دوپینگ 9وزنه بردار ایران مثبت اعلام شد، مربی آنها ـ ایوانف بلغاری ـ برای همیشه از مربیگری محروم شد. دوپینگ سه وزنه بردار هم محرومیتی کمتر از این نداشت . کمیته فنی فدراسیون تصمیم بر محرومیت مادام العمر گرفت و همه مسئولان هم پای این محرومیت را امضا کردند. خبر هم منتشر شد. اما واقعا رضازاده باید برای همیشه از ورزش کنار می رفت؟ این پرسش فقط یک جواب داشت؛ حتما امتیازی برای او در نظر می گیرند. همین طور هم شد. رضازاده نه تنها محروم نشد؛ که بعنوان سرپرست فدراسیون هم معرفی شد. بهرام افشارزاده ـ رئیس سابق فدراسیون ـ که یکی از موافقان محرومیت رضازاده بود، به اجبار تصمیمی را که گرفته بود؛ تغییر داد. او همزمان با استعفا از ریاست فدراسیون اعلام کرد که رضازاده سرپرست است و روزهای آینده حکم او صادر می شود. رضازاده از چند سال پیش خودش را برای ریاست فدراسیون آماده کرده است. او زمانی که با خداحافظی فاصله زیادی داشت، ریاست را حق خودش می دانست. اما کسی که نتوانسته یک تیم را اداره کند و در تصمیمی بی سابقه تیم سه نفره را به مسابقات جهانی اعزام کرده و بین نفراتی هم که در یک سال در مسابقات جهانی حضور داشتند، دوپینگ سه نفر مثبت بوده، آیا می تواند وزنه برداری یک کشور را اداره کند؟ وزنه بردای در شرایط آشفته فعلی بیش از هر چیزی به مدیری باتجربه نیاز دارد. رضازاده نه تنها سابقه مدیریت ندارد، که مدیریت کوتامدت او در تیم ملی هم با شکست سنگینی روبه رو بوده است.
پست مشابه این مطلب
فوریه 15, 2010
آقای عباس عبدی عزیز، شما بفرمایید چگونه توپ را به زمین حریف بیندازیم؟
من اصولا آدم عجیبی هستم، آنقدر عجیب که خودم هم، گاه از خود دچار شگفتی می شوم، این مطلب را بعنوان دیدگاه برای وبلاگ دوست گرامی، کرگدن تنها، نگاشته بودم؛ مثل بعضی ها که دچار عارضه خود شیفتگی می شوند من نیز مستثنی نیستم و هر از گاهی این حس از خود مرسی بودن به سراغم می آید، این بار هم گریبانم را گرفت و پس از نوشتن این مطلب به این نتیجه رسیدم که چه خوب آن را در وبلاگم هم انعکاس دهم، اینگونه شد که کامنتی به پست بدل گشت، مثل همه کامنت های طویل و طولانی و آزار دهنده من که چون پستی می گردند همیشه.
چند روز پیش که سخنان کاملا دقیق و صحیح و عمیق آقای عبدی را خواندم از تعجب ناچار هر جمله را چند بار مرور و تکرار کردم، بوی بزرگی بی حضور بزرگواری، نخوت و تفاخر به داشتن خرد و شعور و باور به اندیشمندی از تک تک واژه ها به مشام می رسید و بیش از همه تمسخر خلقی بی پناه که بعضا واقفند به همه این امور و دلگیرند از روزهای رفته و نگرانند از آینده ای مبهم، چشم ها را می آزرد. امروز گویی نویسنده وبلاگ فیلتر شده آینده، به آنها با پوزخندی می گوید ای همۀ نادانان عالم من از همه بهتر می دانستم و بهتر می گفتم و بهتر تئوری می نویسم و بهتر می دانم که چه باید می کردیم و چه باید زین پس انجام دهیم!!! اما من که همواره نوشته های او را تعقیب کرده ام و می دانستم که او مخالف حرکت های هیجانی جنبش سبز است اما در هیچ کلام او به این نکته نرسیدم که قبل از هر اتفاقی، پیش بینی خردمندانه ای ارائه دهد بخصوص در مورد طرح هدفمند کردن یارانه ها و پس از هر حادثه ای نیز کلامش را بسیار محتاطانه یافتم، و همین احتیاط بیش از حدش نیز موجب گشت که دو هفته پیش از مسدود شدن وبلاگش، بسیار تعجب کنم!
نمی دانم چرا اصولا ما ایرانی ها نمی خواهیم از این عادت قدیمی دست برداشته و از رجزخوانی پس از واقعه خودداری کنیم، حرف من این است که آقای عبدی فرمایش تان کاملا متین، آقای سیاست مدار قدیمی ِ زندان رفته که تمایلی به خروج از کشور ندارید، منتقد سرسخت اصلاح طلبان، شما که می فرمایید توپ را باید به زمین حکومت اندازیم، این هم صحیح، سرمربی نازنین بفرمایید با چه تاکتیک و استراتژِی این تیم بحران زده و سرگردان و به نفس افتاده باید توپ را از منطقه یک سوم دفاعی اش به هیجده قدم حریف برساند؟!؟ بنظرتان که دروازه بان قابلی نداریم تا توپ را مثل احمدرضا عابدزادۀ نازنین مان با همان ضربه دروازه، قوس دار و بلند به نزدیکی های جریمه رقیب برساند. با سیستم 2ـ 5 ـ 3 منسوخ شده و از کناره ها حرکت کنیم، می دانید در حد آندریاس برمه هم که در تیم مان نداریم تا از جناح چپ، خط طولی زمین را پر نفس طی کند و توپ را سانتر نماید روی دروازه! آه یاد مجتبی محرمی بخیر و آن حرکت بی نظیرش که توپ را رساند به زنده یاد سیروس قایقران و او آن را دوخت به تور دروازه کره جنوبی، مجید نامجو مطلق که یادتان هست؟ بیرون خط دروازه ایستاد تا داور آفساید اعلام نکند، اما امروز که ما مثل آنها نیز نیستیم چه کنیم؟ یا نه می خواهید با همین سیستم جا نیفتاده و همگی گریزان 2ـ4ـ4 تمرین کنیم، می دانید چقدر سخت است و ما عادات نداریم و مدام اشتباه می کنیم و هر چهار دفاع روی یک خط می ایستیم و مثل پنیر سوئیسی پر منفذ می گردیم و دروازبان مان هم که لایی می خورد و مجدد مغلوب می گردیم؛ شاید اگر یک پویول را قرضی یک نیم فصل به ما می دادند، یا پائولو مالدینی هنوز خداحافظی نکرده بود، او چرا فرانکو بارسی افسانه ای اگر با ما بود، چه کارها میشد کرد، حتما می گویید پیر شده اند؛ یا نه مثل روش های محتاطانه خودمان طی این سالها، یادتان که هست همان 1ـ6ـ3 عذاب آور و بزدلانه، چطور است می پسندید؟ آخر خودتان قضاوت کنید ما آنقدر بدشانسیم که نه چون بلغارستان کاستادینوفی داریم که در ثانیه های آخر با شوتی اعجاب آور از میانه میدان توپ را دوخت به دروازه برنارد لاما و خروس های فرانسه را از رفتن به جام جهانی 94محروم ساخت و دیوید ژینولای محبوب و دوست داشتنی را برای همیشه منفور کرد و نه تیری هانری که به راحتی با دست چپش بتواند گل بزند و ایرلند را از رویای رفتن به آفریقای جنوبی محروم سازد؛ می بینید استاد! ما بضاعت مان چقدر محدود است؛ دیگر سرمان گیج رفت شما بفرمایید که چشم مان خشک شد به دهان تان تا ملوکانه فرمایش نمایید، چه کنیم تا دیگر مات نگردیم و چشم مان نیفتد به لبخندهای موذیانه و تمسخرآمیز لباس شخصی هایی که لذت می بردند از سکوت مان در 22 بهمن 88، و نه دیگر شما ترکه را محکم بکوبید بر پشت دستان مان که به خدا سرخ و کبود و خون آلود گشته از ضربه دژخیمان، شما که بنظر از جنس خودمان هستید، شما رحم کنید، در این هوا که بس ناجوانمردانه سرد است و درد پشت دستی های تان تا قلب مان را می سوزاند.
اما استاد! به من دانش آموز سمج حداقل در گوشی بگویید که چه باید کرد؟ من که خود عدد کوچکی ام شما که چون عدد پی، مهمید و تعیین کننده، بفرمایید در این روزها که به روز جهانی عدد پی هم نزدیک می گردیم؛ زین پس چه باید کرد؟
من ترجیح می دهم عدد ناقابلی چون صفر باشم که اعتقاد دارم صفر ناچیز را اگر در برابر عظیم ترین اعداد قرار دهی، ابهتی می یابند غیرقابل توصیف، همانگونه که رهبران را بی رهروان معنایی نخواهد بود؛ این صفر ناقابل قطعا همین روزها، افکار ناقص و درهم اش را در پستی خواهد نگاشت. شما هم بنویسید تا ما بیشتر بیاموزیم اما این بار از سر بزرگواری!
پی نوشت :
ـ گروه شش مقدماتی جام جهانی 94 آمریکا، فرانسه تنها با کسب یک امتیاز از دو مسابقه پایانی اش برابر تیم های ضعیفی چون اسرائیل و بلغارستان و با بهره گیری از ستارگانی چون ژان پیر پاپن، دیوید ژینولا، اریک کانتونا، دیدیه دشام، مارسل دزایی؛ می توانست براحتی به مرحله نهایی جام جهانی صعود نماید. اما پس از شکست در برابر اسرائیل، نوبت به بلغارستان رسید، شاگردان ژرار هولیه با کسب مساوی یک بر یک در انتظار سوت پایان بازی بودند که دیوید ژینولا صاحب توپ گردید، این بازیکن پرآوازه بجای کشیدن بازی به خطوط کناری به منظور حفظ توپ و نتیجه، آن را بر روی دروازه بلغارستان سانتر نمود، و در طی یکی دو پاس، در میانه زمین توپ به امیل کاستادینوف نه چندان معروف رسید و او همان لحظه با شوتی سرکش دروازه فرانسه را گشود و سوت پایان بازی بصدا درآمد، و از همان هنگام، کابوس بی پایان ژینولا آغاز گردید، مردم فرانسه هرگز او را بدلیل چنین اشتباهی نبخشیدند. اما چهار سال بعد امه ژاکه بدون ژینولا و کانتونا، تیمش را با برنامه ریزی حساب شده و دقیق، هماهنگ و آماده ساخت و توانست برزیل، قهرمان بلامنازع چهار دوره جام جهانی را در کمال شگفتی جهانیان با دو گل زین الدین زیدان و امانوئل پتی شکست دهد و به تنها قهرمانی اش در جام جهانی دست یابد.
ـ سال گذشته تیری هانری پس از اینکه بدلیل عدم جاگیری مناسب داور توانست بدور از چشمان او با دست، توپ را وارد دروازه ایرلند نماید، مورد شدیدترین انتقادات و توهین ها از سوی مردم ایرلند قرار گرفت، به گونه ای که از فیفا رسما درخواست نمود، تا بار دیگر بازی تکرار گردد.
ـ کلیپ زیبای خون بازی با اجرای همیشه بی نظیر داریوش اقبالی را می توانید از طریق دنبال کردن این لینک ، دانلود نمائید؛ فوق العاده دیدنی است، همراه مان می سازد با ژرف ترین خاطرات سبزمان! در اولین فرصت فایل mp3 آن را در همین جا قرار خواهم داد.
ژانویه 11, 2010
هافبک خلاق
جام جهانی هشتاد و شش مکزیک، مرحله یک چهارم نهایی مسابقات، نوبت به تقابل دیدنی بزرگان فوتبال جهان، برزیل و فرانسه رسیده بود. جنگ واقعی بین تفکرات مربیان قبل از بازی شروع شده و هریک تلاش می کردند از نقاط ضعف حریف بهره برده و از همان نقطه به او ضربه نهایی را وارد آورند. تله سانتانا داسیلوا مربی برزیل در بررسی خصوصیات فردی میشل پلاتینی، برجسته ترین بازیکن خط میانیِ بی نظیر و رویایی فرانسه، به نکته ظریفی اشاره نمود، او اعتقاد داشت یکی از خصوصیات مهم یک هافبک طراح و خلاق آن است که از آنچنان چالاکی و قدرت بدنی برخوردار باشد که چنانچه نقش بر زمین گشت، فورا برخیزد و مجددا صاحب توپ گردد، خصوصیتی که او معتقد بود هافبک آزاد و بازی ساز تیم ملی فرانسه بدلیل فیزیک بدنی نامناسب فاقد آن است و هر تیمی می تواند با فشار بر همین نقطه به برتری دست یابد. ضعفی که سانتانا و شاگردانش بدرستی از آن استفاده نمودند تا در نهایت بهترین و زیباترین بازی تاریخ جام های جهانی رقم خورد. هرچند در پایان ماراتن یکصد و بیست دقیقه ای، این هواداران برزیل بودند که با چشمانی اشکبار نمی توانستند حذفی دیگر را علیرغم شایستگی بزرگانی چون ادر، زیکو، سوکراتس، فالکائو، ادینیو، کاره کا، جوسیمار، را باور نمایند.
در تب و تاب اوضاع پرتنش سیاسی این روزها، مانند همان هافبک طراح، جنبش سبز ایران توانسته از پس هر حظیظی برآمده و خود را به اوج موفقیت و پیروزی دیگری برساند. شاید در کمتر کشوری تاریخ به یاد داشته باشد که فعالان جنبش مدنیت خواهی اینگونه بتوانند از هر فرصتی استفاده نموده و خود را به روز، پرشور و با طراوت نشان دهند، چه کسی گمان می کرد که پس از اخبار تاسفبار درگذشت آیت اله العظمی منتظری، شهادت خواهر زاده آقای موسوی، حمله مزدوران به آقای کروبی در قزوین، بازسازی کهریزکی جدید در قامت عشرت آباد و… می توان همچنان سرفراز ایستاد و طراح شد و پس از شرکت در مسابقه برنامه نود و درنوردیدن هفت میلیون پیام (هرچند که مانند همه آمار و ارقام ها به قرینه معنوی تعدادی از این اعداد حذف گردید) ، سرزنده در نظرسنجی مجازی دیگری شرکت نمود تا بهترین رهبر و سیاست مدار و روزنامه نگار دنیا علیرغم تمامی کارشکنی ها و فیلتر شدن سایت گزینشگر، رئیس جمهور محبوب مان، آقای موسوی و دکتر احمد زیدآبادی باشند. خلاقان هوشمند این اقدامات به ظاهر ساده و بی شک موثر، چون همان هافبک های متفکری هستند که هیچ قدرتی نمی تواند، متوقف شان سازد.
دسامبر 23, 2009
لیونل مسی "2"
شاید این کار تنها از یک فوق ستاره برمی آید که در لحظات حساس و سرنوشت ساز، با جاگیری نشات گرفته از تیزهوشی خارق العاده؛ در دقیقه یکصد و ده در محوطه شش قدم زمین حریف حضور یابد و با سینه، گلی دیدنی و تاریخی را به ثمر رساند و این چنین هم خود و هم تیمش را تاریخ ساز نماید تا پس از کسب شش جام متوالی در یک فصل خیره کننده و بیادماندنی، و دریافت جایزه برترین فوتبالیست اروپا، عنوان بهترین بازیکن فوتبال سال جهان در سال 2009را با 1073 رای، از آن خود کند. کسب چنین افتخاری و با اختلافی فاحش، بالغ بر هفتصد رای، تنها از اعجوبه بیست و دو ساله آرژانتینی، لیونل مسی برمی آید.
گل دقیقه یکصد و ده مسی، در فینال جام باشگاه های جهان برابر تیم استودیانتس آرژانتین؛ آخرین و ششمین جام معتبر را پس از قهرمانی در لالیگا، جام حذفی و سوپر جام اسپانیا، جام قهرمانان و سوپر جام اروپا؛ در فصلی رویایی برای شاگردان پپ گواردیولا، مربی جوان، متفکر و خوش آتیه بارسا به ارمغان آورد.
پنج سال پیش مدرسه فوتبال بارسلونا بازیکنی جوان را به این تیم تحویل داد که هم اکنون حرکات فریبنده و استعداد بی نظیر گلزنی اش، نام او را حتی از هموطن نامدار و پرآوازه اش _ دیه گو مارادونا _ پیش انداخته است. امسال مسی در کنار نامدارانی چون آندرس اینی یستا، ژاوی فرناندز، کاکا و کریستیانو رونالدو نامزد دریافت جایزه مرد سال فوتبال جهان بود، دوشنبه بیست و یکم دسامبر سال 2009، این نام لیونل مسی بود که توسط نابغه دهه هشتاد فوتبال فرانسه، میشل پلاتینی، بعنوان مرد سال خوانده شد.
نوامبر 29, 2009
احمدرضا عابدزاده

شنبه هشتم آذرماه یکهزار و سیصد و هفتاد و شش، استادیوم کریکت گراند شهر ملبورن (MCG)؛
اگر عقاب تیزچنگ و مطمئن، با اعتماد بنفسی مثال زدنی بر دشتی فراخ و سبزگون نگاهبان نمی گشت، بی شک غزال جسارت نمی یافت آسوده خیال بجهد و تیزپا لقب گیرد.
آن روز حماسی و صاحب این لبخند دوست داشتنی، هرگز از خیال سبز این سرزمین، زدوده نمی گردند.